دوباره شب

 

 کاش می توانستم همیشه از تو بنویسم.

  می ترسم روزی نتوانم بنویسم و دفترهایم

خالی بمانند و حرفهای ناگفته ام هرگز به دنیا نیایند.

  می ترسم نتوانم بنویسم و کسی ادامه ی سرود

قلبم را نشنود.

  می ترسم نتوانم بنویسم وآخرین نامه ام در

 سکوتی محض بمیرد وتازه ترین شعرم به تو 

  هدیه نشود.

  دوباره شب،دوباره طپش این دل بی قرارم.

  دوباره سایه ی حرف های تو که روی دیوار روبرو

   می افتد.

   دلم می خواهد همه ی دیوارها پنجره شوند و من

 تو را   میان چشمهایم بنشانم.

  دوباره شب ،دوباره تنهایی و دوباره خودکاری که

با همه ی  ابر های عالم پر نمی شود.

  دوباره شب،دوباره یاد تو که این دل بی قرار را

 بیدار نگه داشته.

  دوباره شب،دوباره تنهایی،دوباره سکوت،دوباره

من و  یک دنیا خاطره

/ 33 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نسرین هاشمی فر

سلام مهربانم/با شکارچی منتظرتم[گل][گل][گل]

مرد تنها

بلندای احساس تو کوتاه ترین عروج زندگانی ام ، و صداقت دروغینت کوتاه ترین زمان نئشگی من است!

آزاده

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند مثل آسمانی که امشب می بارد.... و اینک باران بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند و چشمانم را نوازش می دهد تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم

الهام

میخانه اگر ساقی صاحب نظمی داشت میخواری و مستی ره و رستم دگری داشت پیمانه نمی داد به پیمان شکنان باز ساقی اگر از عالم مستی خبری داشت

روناک جوووووووون!

خبر خــــبـــــر خـــــــــبــــــــــــــــر!!!! بدو بیا تو وبلاگم که یه اتفاقی افتاده... زود زود زود....بدو....بــــــــــــــــــــــــــدو.... [هورا]

نسرین هاشمی فر

سلام به دیدنم بیا منتظرم[گل]

آزاده

وقتی در جستجوی خودت باشی ، خداوند را در کنارت احساس می کنی[گل]