
حس خوبی است ! دیدن و بودن تمام آنهایی که دوستشان داری . آنان که از آغاز
گرمای نفسهاشان تلخی هایت را زدود و بارها چیدن خوشه ی بشارت را با سر
انگشتان مهربانشان نظاره کردی ...
چه نعمتی است اینجا قدم زدن و سر مستانه از درد خویشتن رهایی یافتن و
اندکی آسوده گشتن . اینجا می شود غبار را زدود . خاک عکسهای کهنه را تکاند .
انار های سرخ را دانه کرد و گلپر پاشید . پرده ی خاطرات را تکانی داد و از پیله ی
تنهایی بیرون خزید . می شود نگاه کرد و به شمار انگشتان دست نفس کشید
بی درد ، بی بغض ، بی شک ....
اینجا می شود خانه کرد . آذین بست و خوش پوشید . سیب سرخ آورد و کمی
اشتیاق !
می شود گوش داد و صدای گام های مسافر را شنید .
در بگشا !
اینجا می شود میزبان شد عابران پر امید را ....
همین ...
پینوشت: بغضم از نباریدن باران نیست
بلکه از دست ابرهای سیاهیست
که خود را پشت قطرات باران پنهان کرده اند...........
نظرات ()
اماعشق از چه چیز سرچشمه می گیرد؟
عشق از جنس چیست ؟
این فرا طبیعی از کدامین طبیعت جاری شده است؟
زیبایی زاده ی عشق است.
عشق زاده ی توجه و اعتناست ، توجه ای ساده به
ساده ها .
توجه ای متواضعانه به هر آنچه که متواضع و
بی پیرایه است .
توجه ای زنده به همه ی زندگی ها
پینوشت: وقتی نگاه کردم از گل به خار رسیدم
با خود گفتم پروردگارا چه فلسفه ای است در
این همسایگی،وچه حکمتی است در این بیگانگی
نظرات ()زندگی یک پل است . یک پل بین تولد و
ابدیت... در برابر دیارناشناخته قبل از تولد
و دنیای نا مفهوم و تاریک مرگ هم
هستی . زندگی قابل لمس ما آدمهاست.
تنها یک لحظه است برای یک لحظه روی
پل زندگی قرار می گیریم.بازی میکنیم.
شیطنت میکنیم. شکست میخوریم.
پیروز می شویم و سر انجام پیر وخمیده
با کوله باری از آرزوهای فرو کوفته ازپل
می گذریم و در ابدیت محو می شویم...
از پشت سرمان از دیار قبل از تولد هیچ
نمی دانیم در آنسوی پل هم همه چیز در
ابر و مه پیچیده شده * تنها چیزی که
می بینیم همین پل است.
نمی دهد دوباره پل را
طی کنیم . ( هرگز)
افسوس که هرگز زمان به ما اجازه
پینوشت: امید همچون خون در روان
آدمیست که اگر نباشد گامی به پیش
نمی رود و اگر باشد جهانی را دگرگون
می سازد . ارد بزرگ
نظرات ()

کاش می توانستم همیشه از تو بنویسم.
می ترسم روزی نتوانم بنویسم و دفترهایم
خالی بمانند و حرفهای ناگفته ام هرگز به دنیا نیایند.
می ترسم نتوانم بنویسم و کسی ادامه ی سرود
قلبم را نشنود.
می ترسم نتوانم بنویسم وآخرین نامه ام در
سکوتی محض بمیرد وتازه ترین شعرم به تو
هدیه نشود.
دوباره شب،دوباره طپش این دل بی قرارم.
دوباره سایه ی حرف های تو که روی دیوار روبرو
می افتد.
دلم می خواهد همه ی دیوارها پنجره شوند و من
تو را میان چشمهایم بنشانم.
دوباره شب ،دوباره تنهایی و دوباره خودکاری که
با همه ی ابر های عالم پر نمی شود.
دوباره شب،دوباره یاد تو که این دل بی قرار را
بیدار نگه داشته.
دوباره شب،دوباره تنهایی،دوباره سکوت،دوباره
من و یک دنیا خاطره
نظرات ()

نازنین ، هر پرنده سفر کرده ای از تو می خواند و
هر غنچه ای که می شکفد،
نام تو را بر زبان می آورد. نیم نگاهی به روزهای
تنهایی ام کن و لحظه های زرد و بی صدای مرا تو
آبی و ترانه باران کن.
بگذار باز هم قاصدک ترانه های من در هوای دلتنگی
تو پرواز کند.
همین حوالی بی قراری ها باز هم گلهای بی تابی
شکفته. زیبا ، امشب ، شام غریبان عاشقانه من و تو
است. به یادت مثل شمع می سوزم و ذره ذره وجودم
آب می شود.
تو هم به یاد بی تابی هایم شمعی روشن کن و بگذار
مثل من بسوزد.
مهربانی باران ، یادم کن در هر شبی که بی ستاره شد.
پی نوشت: از همه دوستان خوبم که تو این مدت
نتونستم بهشون سر بزنم عذر می خوام
نظرات ()

و رنگی که ....
و رنگی که مرا به تو پیوند دهد.
مهربانا آشفتگی کلمه هایم سرشار از حسن زیبای
حضور توست . من تو را با تمام هستی خود ، هم آوا با
رویش شقایقها احساس کرده ام .
براستی چه زمانی وجودم سرشار از شکوفه های
مهربانی تو خواهد شد ؟
نظرات ()
نظرات ()سلام دوستان گرامی و مهربانم
شاید هر گزباور نمی کردم در این مدت کوتاه که از
عمر وبلاگ من می گذرد بتوانم تا این اندازه دوستان
با معرفت و با مرامی پیدا کنم که دلهایشان آبی آسمانیست
و چشمهایشان پر از نور مهربانی. از همه شما دوستان
خوبم بی نهایت ممنونم.
این روزها در این دنیای مجازی به هر کجا که سرک
می کشیم تنها واژه مشترک دلتنگیست. سوای اینکه
دلتنگی ما از کجا عارض می شود و دلیل آن چیست .؟
معتقدم انسان از بدو تولد که زاییده می شود دلتنگ است
و گریه های اولیه نوزاد ناشی از دلتنگیست و حتی
انسان در نفسهای واپسین خود دلتنگ می میرد.
قبلا پستی را در این زمینه گذاشته بودم ولی خواستم
بدونم تکلیف ما در برابر این دلتنگی چیست؟
ما باید در این دنیای مجازی علیرغم دلتنگی هایی
که با آن مواجه هستیم در برخورد با دوستان خودمان
به آنها امید و نشاط بدهیم . لا اقل کاری که کرده ایم
اینست که از وسعت دلتنگی دیگران کم کرده ایم .
این خود نوعی ایثار است که من مطمئنم ناخودآگاه
باعث آرامش بیشتر خود ما می شود. من خودم وقتی
با هجوم دلتنگی ها روبرو می شوم با خوندن کامنت
محبت آمیز شما کلی آروم می شوم.شاید شما مهربونا
همین احساس منو داشته باشید.
منو ببخشید اگه پر حرفی کردم .براتون از خدا وند
سلامتی و توفیق و اراده قوی در انجام کارها را
آرزو دارم.
پ.ن1:اگر تمام شب برا ی از دست دادن خورشید
گریه کنی لذت دیدن ستاره ها را هم از دست
خواهی داد (شکسپیر)
پ.ن2: دوستان خوبم فهیمه ؛ بهونه ؛ مژگان ؛ پرند
می دونم چقدر دلتنگ هستید.از خدا می خوام هرچه
زودتر دلتون پر از شادی بشه.
نظرات ()